فلسفه یلدا..
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 6:21
فلسفه یلدا..یه روزی روزگاریتو یکی از روزهای سرد پاییزی یه دختری به دنیا اومد که از همون اول عاشق و شیفته پسر ماه بالایی شد... اما خبر نداشت که اون حق نداره از ماه خودش وارد ماه دیگه ای بشه... چیزی نگذشت که همه متوجه عشق و علاقه دختر اذر به پسر دی شدند و از اونجایی که رسم بر این بود که هیچ کس حق ورود...
درد شیرین بی انتها…
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 6:21
درد شیرین بی انتها…من عاشق شدم؟!احتمالا... اره...چه غلطی باید بکنم؟!هیچی حالش را ببر..ممکنه دیگه هرگز تکرار نشه...کی تموم میشه؟!هیچوقت... پ.ن۱. اومده بودم اینو بنویسم دیدم نوشتت رو..!پ.ن۲. هیچکس نمیدونه..!
وحشی…
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 6:21
وحشی…نمیدونم چرا تا قبل از فصل ۲ شبیه تو میدیدمش!!!آدمی که از رو ذات پاک خودش به همه کمک میکنه، محبت میکنه، رفاقت میکنه...ولی دیگران هیچ درکی ازش ندارن!و به هرکی گل هدیه میده، میگره...بوش میکنه...لذتش را میبره...و بعد...طوری میندازه جلوش که درست از جای تیغش تو پاش فرو بره... پ.ن. و من چقدر افسوس شکو...
اولین شب اسارت در آزادی…
-
تاریخ: 1405/4/18 ساعت: 6:21
اولین شب اسارت در آزادی…خیلی سختی بوداونقدر سخت که حتی توان بلند شدن را ندارماحساس میکنم جسم بی زبونم داره جون میکنه تا سر پا باشهولی چرا حالم خوب نیست؟!!چرا بعد این همه سختی حالا که به چیزی که میخواستم رسیدمدرست تو همین نقطهباید خالی کنمدرست جایی که این حق!! دستمهجایی که با یه قدم کوچیک همه چی میشه...
خسته ترینم…
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 0:07
[unable to retrieve full-text content]آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی...
سرما زده و سوزه و پاییز…
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 0:07
[unable to retrieve full-text content]من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...
بهترین حال جهان را… ندارم…
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 0:07
چه شود هر چه شود صاحب قلب بی قرار من تو باشی؟!چه شود هر که ز ما نیست رود تا به ابد دار و ندار من تو باشی!چه شود هرچه که خواهم شودو چشم تو برق نگاهم شودو…خنده ات پشت و پناهم شودو از تو خالی نشود زندگیم!چه شود قافله غم رودو از بهشتم جهنم رودو…لحظه های پوچ بی هم رودو از تو خالی نشود زندگیم!چه شود... Ad...
وجود من…
-
تاریخ: 1403/5/31 ساعت: 13:47
تو زندگیآدمایی هستن کهمعتقدی از وجودت انولی اونی که واقعا از وجودتهفرزندته و بس...تو زندگیآدمایی هستن کهمعتقدی حاضری براشون از جونت بذاریولی اونی که واقعا از جونت براش میذاریفرزندته و بس...پ.ن۱.از خدا میخوام به جای روزهای نزیسته ی من هم زندگی کنه... پر از اشتیاق... پ.ن.۲ یه جور تلخ آرومم... Adblock ...
رفاقتمون موندگار…
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 19:59
برای کسی که تو تک تک لحظات زندگیش با خیال تو سر میکنه...حتی تو خصوصی ترین دقایقش...قرار گرفتن جسم بی رمقمش در هوایی که تو در اون نفس میکشی عین رفاقته نه خیانت!!! Adblock test (Why?)
رفت…
-
تاریخ: 1403/3/14 ساعت: 14:07
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید و رفتپس کوچه های قلب مرا جستجو نکرداما مرا به عمق درونم کشید و رفتیک آسمان ستاره ی آتش گرفته رابر التهاب سرد قرونم کشید و رفتمن در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشتخطی به روی بخت نگونم کشید و رفتتا از خیال گنگ رهایی رها شومبانگی به گوش خواب سکون...
اقتباس
-
تاریخ: 1403/2/10 ساعت: 3:14
[unable to retrieve full-text content]نقش رخ یار کجا و این دل دچار، کجا ببین فاصله ها را کجاست تا به کجا...
قیاس
-
تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 20:32
جلوم نشست و از عشقی گفت که ناکام مونده بود...عشقی یک طرفه!!عشقی که تا بود..نفهمیده بود چی به چیه!! کی به کیه!!ولی حالا که دیگه نبود!!اشکی بود که از چشماش سرازیر میشد و از پایین چونه اش به زمین میریخت...تمام لحظاتی که ازش حرف میزد فقط خودم را جلو چشمام تداعی میکردم..وقتی از نگاه های پر از عشقش میگفت....
الهی آنش ده که آن به
-
تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 20:32
[unable to retrieve full-text content]ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست عشق را شاید، ولی هرگز مرا نشناختی...
من مست می عشقم…
-
تاریخ: 1402/12/10 ساعت: 15:49
با هم قرار گذاشته بودیمتوی یه رستوران سنتینشستیم رو تخت و شروع کردیم از خاطره ها گفتنیه لحظه هایی را روایت کردیم که همین الانم هرچی فکر میکنم یادم نمیاد کی با هم ساخته بودیمولی برای هردومون به شدت واقعی و لذت بخش بودنیجوری که چشات برق میزد از بیانشون و شنیدنشوندقیقا یک ساعت با هم بودیمبعد طبق معمول ...
بی قرار
-
تاریخ: 1402/10/25 ساعت: 15:30
اگه حال میپرسی، این حالمه..گذشتم مث سایه دنبالمهنشستم هوات از سرم بپرهنشستم ک این سال ها بگذرهتو میگفتی این زندگی ساده نیستمیگفتی دلت هست و آماده نیستمن آینده حال مغرورتمهنوز عاشقم عاشق دورتم...پ.ن. بی قرارم... شبیه موج هایی
۱۱ ماه سال…
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 21:34
نمیدونم چرا همه میگن هر سال ۱۲ ماهه!!!من که هرطور حساب میکنم ۱۱ ماه میشه!!!فروردیناردیبهشتخردادتیرمردادشهریورمهرآبانآذرتو...بهمناسفند...پ.ن. تا این ماه تموم بشه قطعا عمر منم تموم شده...!! Adblock test (Why?)
من زنده به آنم که شوی منزل جانم…
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:15
برایت مینویسم شاید یک روز...زمانی که سوی چشمانت کم شده بودزمانی که لرزش به دستانت افتاده بودزمانی که به سختی قدم برمیداشتیو از درد پا و کمر ناله میکردیزمانی که دورت خالی بود از ادم هایی که در لحظه هایت عبور کرده اندبنشینی روی صندلی روی تراس..و در حالی که عینک ات را روی چشمانت تنظیم میکنیتبلتت را باز...
وصیت..:)
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 5:41
[unable to retrieve full-text content]لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید... تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم... پ.ن. قول بده باشی...
به وقت 35 سالگی…
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 10:13
من معتقدم درست از لحظه ای که مادر میشی...دیگه به سنت اضافه نمیشه!!همونجا متوقف میشی!!و در کالبد تازه ای متولد میشی!!..و از اون نقطه به بعد، دیگه خودت را زندگی نمیکنی...!منسارا۳۲نقطه. سر خط... Adblock test (Why?)
لعنت بر من…
-
تاریخ: 1402/8/24 ساعت: 1:00
گاهی وقتا تو زندگی به یه بن بستی میرسی که نه راه پیش داری نه راه پسقشنگ همونجا پشت اون دیوار بلند جوون میکنی و دلت میخواد یهو یه دستی بیاد و تو رو بالا بکشهولی هیچ چیزی نیست جز تو و پوچی و پوچی و پوچی... Adblock test (Why?)