
اولین شب اسارت در آزادی…خیلی سختی بوداونقدر سخت که حتی توان بلند شدن را ندارماحساس میکنم جسم بی زبونم داره جون میکنه تا سر پا باشهولی چرا حالم خوب نیست؟!!چرا بعد این همه سختی حالا که به چیزی که میخواستم رسیدمدرست تو همین نقطهباید خالی کنمدرست جایی که این حق!! دستمهجایی که با یه قدم کوچیک همه چی میشه همون چیزی که این همه براش جنگیدمچرا پاهام خالی کردنچرا بر نمیدارن اون قدم لعنتی روچرا......
ادامه مطلب
بهم میگن فراموشش کن!!!میگن بیخیال بابا دیگه تمومشده..!!۹ سال گذشت دیگه!!دنبال چی ای؟!!چطور میشه فراموش کرد؟!!! اخه مگهمن بهش اصلا فکر میکنم که فراموش کنم؟!!!من دارم باهاش زندگی میکنم!!!کسی که هرلحظه و همه جا تو زندگیته رو مگه میشه فراموش کرد؟!!هیچکس نمیفهمه!!!بابا من اگر امروز یه جوراب بخرم اول نگاه میکنم ببینم اون خوشش میاد یا نه!!!همه وسایل شخصیم، لباسام، حتی لباس زیرامم را به سلیقه اون میخرم!!!(معتقده دختری که تو رابطه نباشه، لباس زیر ست نمی پوشه!! با این که همچنان ست میخرم ولی ست نمیپوشم!!!)هر بار که میخوام برم بیرون، جلو آینه که وایمیسم، خودم رو تو اینه نمی بینم!! اونو می بینم که پوششم را تایید میکنه یا نه!!و تایید نکنه قطعا عوضش میکنم حتی اگر زمان نداشته باشم!!هرلحظه به این فکر میکنم ک...
ادامه مطلب
من همان زندانی ای ام که کل هفته را به شوق آزادی آخر هفته سر میکند...اما آخر هفته هیچ کس در خانه منتظرش نیست... پ.ن. تو یعنی همه کس و همه ی بی تو یعنی هیچ کس... بخوانید...
ادامه مطلب
دیشب یه خواب عجیب دیدمپر از حس و حال خوبیه گمشده خیلی دور و خیلی غریب اومد به دیدنمیکی که تا حالا ندیده بودمش ولی عجیب تو چشماش نزدیکی بودیجوری از دور دویدم و تو اغوش هم غرق شدیمکه انگار تو اون لحظه جز من و اون تو دنیا هیچ جنبنده ای وجود ندارهبعدم کوبیدم رو سینه اش و گفتم کجا بودی اخهچرا منو این همه وقت گذاشتی رفتی!!نمیدونم کی بود ولی حتی شبیه تو هم نبودشبیه هیچکدوم از ادم های زندگیممنه...کاش بود......
ادامه مطلب
گاهی فکر میکنم این حال خوبی که با "یادت" دارم رو هچ وقت نمیتونستم با "خودت" داشته باشم... ...
ادامه مطلب
وقتي سركلاس يكي مثل تو با روحيه اي شبيه تو با نگاهي شبيه تو با حالي شبيه تو با پوششي شبيه تو با لبخندي شبيه تو با استرسي شبيه تو با گيس هايي شبيه گيس هاي (سابق) تو با حرف زدني شبيه تو من را بيش از پيش مشتاق بودن كرده... فقط نگران نكاه هاي خيره ام به اوي شبيه توام...!! +نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت14:0  توسطخودت | ...
ادامه مطلب
ديشب تا صبح كنارم بودي... هديه روز مردت رو جلوي همه بهت دادم... بت خودم ميگفتم ديگه از هيچ كس نميترسم!!! حتي از آقاجون!!!! بايد همه بفهمن دنياي من كيه... جلوي همشون هديه ات رو بهت دادم و هيچ كس هم حرفي نزد!!! همه دوستان جمع بودن(كل اكيپ قديم...) و به شدت بهمون خوش گذشت... يجوري كه دلم نميخواست صبح ب...
ادامه مطلب
هاي عاشق نشو نميداني... كه دل تنگ چيز خوبي نيست... .... اين كه حس ميكنم دلت تنگ است، هم چيز خوبي نيست... ... اين كه حس ميكنم كلاغ ها باز هم در اخر قصه.... هم چيز خوبي نيست... ... اين كه حس كني حال عشقت خوب نيست هم چيز خوبي نيست... ........
ادامه مطلب
هرچي آرزوي خوبه مال تو.. هرچي كه خاطره داريم مال من.. اون روزاي عاشقونه مال تو.. اين روزاي بي قراري مال من.....
ادامه مطلب
اين روزها كنار خيالت حالم بهتر از!!! آن روزها كنار وجودت هست... اين روزها هيچ لذتي بزرگ تر از گوش دادن به يه آهنگ مشترك و نگاه كردن تو آيينه وسط ماشين و حس كردن نگاهت نيست... ...
ادامه مطلب
امروز دستت رو گرفتم و چند ساعتي باهات قدم زدم تك تك مطالب رو خوندم و انگار تك تكشون برام زنده شدن با خوندنشون حتي احساس اون لحظه هم برام زنده ميشد خيلي لذت بخش بود با تمام حس هاي بدي كه با بعضي از لحظه هاش بود زيبا بود......
ادامه مطلب
ديشب تا صبح با هم بوديم دست تو دست هم...قدم ميزديم يه حال خوب...حس خوب... من و تو يه دنيا عشق...نگاهت پر از حس خوب بود.. ولي پدرم اومد و دستاي گره خوردمون رو باز كرد.. به زور!!! هرچقدر تلاش كرديم كه باز نشه، نشد... و من شاكي كه چرا با وجود اينكه ما محرم شديم باز هم پدر دستاي مارو از هم جدا ميكنه... با يه حس غريب و يه بغض اروم چشمام رو باز كردم... ولي هموزم تو حال و هواي اون لحظه هام لحظه هاي يه شب عالي......
ادامه مطلب
گذر از تابلوهاي حكيميه همرا با آهنگ "خوشبختيت آرزومه حتي با من نباشي حتي از خاطره هام جدا شي.". و انتظار جلوي طلائيه و عبور از جاهايي كه تمومش تكرار با تو بودن، بود زيباترين لحظاتم بود... حضور يك دوست مشترك در جمع هم باعث شد بتونم تمام حس درونيم رو به زبون بيارم و آروم بگيرم......
ادامه مطلب