دیشب یه خواب عجیب دیدم
پر از حس و حال خوب
یه گمشده خیلی دور و خیلی غریب اومد به دیدنم
یکی که تا حالا ندیده بودمش ولی عجیب تو چشماش نزدیکی بود
یجوری از دور دویدم و تو اغوش هم غرق شدیم
که انگار تو اون لحظه جز من و اون تو دنیا هیچ جنبنده ای وجود نداره
بعدم کوبیدم رو سینه اش و گفتم کجا بودی اخه
چرا منو این همه وقت گذاشتی رفتی!!
نمیدونم کی بود ولی حتی شبیه تو هم نبود
شبیه هیچکدوم از ادم های زندگیمم
نه...
کاش بود...
برچسب:
نویسنده: آریا زارعیپور