
درد شیرین بی انتها…من عاشق شدم؟!احتمالا... اره...چه غلطی باید بکنم؟!هیچی حالش را ببر..ممکنه دیگه هرگز تکرار نشه...کی تموم میشه؟!هیچوقت... پ.ن۱. اومده بودم اینو بنویسم دیدم نوشتت رو..!پ.ن۲. هیچکس نمیدونه..!...
ادامه مطلب
اولین شب اسارت در آزادی…خیلی سختی بوداونقدر سخت که حتی توان بلند شدن را ندارماحساس میکنم جسم بی زبونم داره جون میکنه تا سر پا باشهولی چرا حالم خوب نیست؟!!چرا بعد این همه سختی حالا که به چیزی که میخواستم رسیدمدرست تو همین نقطهباید خالی کنمدرست جایی که این حق!! دستمهجایی که با یه قدم کوچیک همه چی میشه همون چیزی که این همه براش جنگیدمچرا پاهام خالی کردنچرا بر نمیدارن اون قدم لعنتی روچرا......
ادامه مطلب
برایت مینویسم شاید یک روز...زمانی که سوی چشمانت کم شده بودزمانی که لرزش به دستانت افتاده بودزمانی که به سختی قدم برمیداشتیو از درد پا و کمر ناله میکردیزمانی که دورت خالی بود از ادم هایی که در لحظه هایت عبور کرده اندبنشینی روی صندلی روی تراس..و در حالی که عینک ات را روی چشمانت تنظیم میکنیتبلتت را باز کنی و با فونت درشت این صفحات را ورق بزنیبعد نگاهت را به دور دست بدوزی و با مرور این لحظه هابرای یک لحظه قلبت را عشق و ارامش تسخیر کند...نوشته هایی که امروز به داد من میرسند...شاید یک روز برای تو هم تسکین بخش باشند...شاید... بخوانید...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
بعضی شبا وقتی سرم رو میذارم رو بالشت و به سقف خیره میشم...کل مسیر زندگیم میاد جلو چشمماین که کجا بودم؟!!به کجا رسیدم؟!!از کجاها عبور کردم؟!!کجاها رو دور زدم برگشتم؟!!کجاها توقف کردم؟!!کجا تنها بودم؟!!کجاها همسفر داشتم؟!!!واقعا عجیبه!!!خیلی عجیب...خیلی از چیزایی که ارزوم بود برام بی ارزش شدنخیلی چیزا که با زخمی کردن خودم از خود کندم الان دلتنگشونمخیلی جاها که حس میکردم بردمالان بازنده اون بازی هامخیلی جاها که حس میکردم باختم الان چقدر لذت بخشه تکرارشون برامخیلی ادما که خودم را به زمین و زمان زدم برا حذفشون الان هلاک یه لحظه بودنشونمو خیلی از ادمایی که خودم را کشتم تا کنارشون باشم الان ارزوم نبودنشونه...تهش به این میرسم که همون اندازه که اون زمان حال خودم را بیخود و بی جهت خراب کردم حالا هم دا...
ادامه مطلب
خواستم اعتراف كنم دورهايم را زدم... باور نداشتم "آزموده را آزمودن خطاست..." اما در آني... نداي درونم دستور داد... خويشتن دار باش زن... از تو بعيد است... تو مغرورتر از آني كه كوس رسوايي بزني... تو قوي تر از آني كه ناتواني ات را جار بزني... خويشتن دار باش زن... پ.ن. خدايم را باور دارم اما او مسبب تصميمات من نيست...!! ...
ادامه مطلب
پروفايلت تموم دنيامه من به چك كردن تو معتادم......
ادامه مطلب
اين روزها كنار خيالت حالم بهتر از!!! آن روزها كنار وجودت هست... اين روزها هيچ لذتي بزرگ تر از گوش دادن به يه آهنگ مشترك و نگاه كردن تو آيينه وسط ماشين و حس كردن نگاهت نيست... ...
ادامه مطلب
ديشب تو يه دور همي بودم..يه دور همي عالي... يكي از دوستا تعريف كرد كه واحد رو به روشون رو يه پسر دختر كه باهم دوست بودن اجاره كرده بودن و...!! حرفاش منو برد تو روزايي كه با اين فضا آشنا شدم دفعه اولي كه فهميدم چنين كارايي هم ميكنن... اين لحظات زيباترين لحظات زندگي منه...!! لحظاتي كه "هيچ غصه اي" در دنيا وجود نداره...!!...
ادامه مطلب