
برایت مینویسم شاید یک روز...زمانی که سوی چشمانت کم شده بودزمانی که لرزش به دستانت افتاده بودزمانی که به سختی قدم برمیداشتیو از درد پا و کمر ناله میکردیزمانی که دورت خالی بود از ادم هایی که در لحظه هایت عبور کرده اندبنشینی روی صندلی روی تراس..و در حالی که عینک ات را روی چشمانت تنظیم میکنیتبلتت را باز کنی و با فونت درشت این صفحات را ورق بزنیبعد نگاهت را به دور دست بدوزی و با مرور این لحظه هابرای یک لحظه قلبت را عشق و ارامش تسخیر کند...نوشته هایی که امروز به داد من میرسند...شاید یک روز برای تو هم تسکین بخش باشند...شاید... بخوانید...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
بعد از ۷ سال شب نشینی بدون وقفموناین شبا کجایی؟!!!دقیقا ۳ روزه که صبحا با ذوق مرور خواب دیشب بیدار میشم اما رد پایی از تو نیست!!!نمیدونم تو جای دیگه ای یا من....دل تنگتم شبات رو ازم نگیر...
ادامه مطلب
پروفايلت تموم دنيامه من به چك كردن تو معتادم......
ادامه مطلب
ديشب تو يه دور همي بودم..يه دور همي عالي... يكي از دوستا تعريف كرد كه واحد رو به روشون رو يه پسر دختر كه باهم دوست بودن اجاره كرده بودن و...!! حرفاش منو برد تو روزايي كه با اين فضا آشنا شدم دفعه اولي كه فهميدم چنين كارايي هم ميكنن... اين لحظات زيباترين لحظات زندگي منه...!! لحظاتي كه "هيچ غصه اي" در دنيا وجود نداره...!!...
ادامه مطلب